سلطان محمد مطربي سمرقندي

582

تذكرة الشعراء ( فارسي )

با رخ چون آفتاب اى ماه مهرافروز من * جلوه كن بر آفتاب و ساز او را منفعل بس‌كه مىگريد دو چشم خون‌فشانم بىرخش * خاك كوى يار مىگردد ، ز آب ديده گِل اى مقيم كوى جانان پرسشى كردى مرا * بايدت كردن كما حقّ القدوم خود بِحِل مىكنى « فيضى » فغان و ناله در كويش چه سود * عاقبت خواهى شدن از كرده‌هاى خود خجل [ « 235 » ] فانى غجدوانى [ زندهء 1013 ق / 1604 م ] فانى غجدوانى ، از شعراى خوشگوى معتبر است . مدّتى مديد تحصيل نموده ، صاحب فضل گرديده اشعار او گاهى در مجلس مخدومى حسن خواجه‌نثارى مذكور مىگرديد ، استحسان مىنمودند و حالا كه شهور سنهء ثلاث و عشر و الف است ، در بلدهء تاشكند تشريف دارد و اين غزل را نيكو گفته : نباشد سايه هرجانب روان دنبال يار من * كه باشد در پىاش دود دل بىاختيار من تنم گر خاك ره شد آتش عشقش به دل دارم * كه هردم در هوايش دودانگيزد غبار من

--> ( 235 ) . مولانا فانى بخارايى غجدوانى ، اهل غجدوان دهى در شش فرسنگى بخارا . از تاريخ تولد و زندگى وى آگاهى نداريم . مردى دانشمند و شاعرى توانا بوده و در جوانى منظور نظر مولانا حاضرى اشترلب شاعر شده و در 997 قمرى از بخارا به اندجان رفت و در آنجا كارش گرفت و به كاشغر رخت سفر بست . در شعر شاگرد حاضرى بوده و غزل را نيكو مىسروده است : تاريخ نظم و نثر در ايران ، 1 / 595 .